شمارهٔ ۳۱ - در نکوهش حسودان

خاقانیا ز دل سبکی سر گران مباش

کو هر که زادهٔ سخن توست خصم توست

گرچه دلت شکست ز مشتی شکسته نام

بر خویشتن شکسته دلی چون کنی درست

چون منصفی نیابی چه معرفت چه جهل

چون زال زر نبینی چه سیستان چه بست

مسعود سعد نه سوی تو شاعری است فحل

کاندر سخنش گنج روان یافت هر که جست