شمارهٔ ۳۲

خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک

یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست

آن را که کردگار برآورد، شد بلند

و آن را که روزگار فرود برد گشت پست

گفتند خسته گشت فریدون و جان سپرد

زان تیر کز کمان کمینه کسی بجست

من کاین سخن شنیدم کردم هزار شکر

واندر برم ز گریهٔ شادی نفس ببست