شمارهٔ ۹۹
از زمانه منال خاقانی
گرچه در غربتت منال نماند
که زمانه هم از تو نالان تر
که کرم را در او مجال نماند
قفل پندار برکن از در دل
که تو را عشوهٔ نوال نماند
فارغ آنگه شود دلت که در او
دیو پنداشت را خیال نماند
از زمانه منال خاقانی
گرچه در غربتت منال نماند
که زمانه هم از تو نالان تر
که کرم را در او مجال نماند
قفل پندار برکن از در دل
که تو را عشوهٔ نوال نماند
فارغ آنگه شود دلت که در او
دیو پنداشت را خیال نماند