شمارهٔ ۱۵۰

اندرین هفت هشت نه صدیق

مصطفی را به خواب دیدستند

روی آن بحر دست صاحب فیض

بحر وش بی‌نقاب دیدستند

کآمد و التفات کرد به من

زان مرا جاه و آب دیدستند

شیر تنها رو شریعت را

با سگی در خطاب دیدستند