شمارهٔ ۱۷۲ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود

رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان

درهای آسمان معانی گشوده بود

شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویش

که آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود

دست کمال بر کمر آسمان نشاند

آن گوهر ثمین که در این خاک توده بود

او را فلک برای طبیبی خویش برد

کز دیرباز داروی او آزموده بود