شمارهٔ ۲۵۱

غم عمری که شد چرا نخورم

غم روزی ابلهانه خورم

بر سر روزی ارچه در خوابم

من غم خواب جاودانه خورم

وقت بیماری از اجل ترسم

نه غم چیز و آشیانه خورم

چار دیوار چون به زلزله ریخت

چه غم فوت آستانه خورم