شمارهٔ ۲۹۲

لوریی گفت مرا در عرفات

که می و بنگ نگیرم پس از این

گرچه زنگی لقبم بهر نشاط

عادت زنگ نگیرم پس از این

تو گوا باش که چو کردم حج

می گلرنگ نگیرم پس از این

توبه چون بیخ فرو برد به دل

شاخ هر شنگ نگیرم پس از این