شمارهٔ ۳۳۵ - در حماسه و مدح خود
شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست
ریزه خور خوان من عنصری و رودکی
زنده چو نفس حکیم نام من از تازگی
گشته چو مال کریم حرص من از اندکی
قالت من نیمروز، حالت من نیمشب
تیغ کشد هندوی تیر زند ناوکی
در بر این پیرزن هیچ جوان مرد نیست
خلق همه کودکند من نکنم کودکی