شمارهٔ ۳۳۸

دی شبانگه به غلط تا به لب دجله شدم

باجگه دیدم و نظاره بتان حرمی

بر لب دجله ز بس نوش لب نوش‌لبان

غنچه غنچه شده چون پشت فلک روی زمی

نازنینان عرب دیدم و رندان عجم

تشنه‌دل ز آرزو و غرقه تن از محتشمی

پیری از دور بیامد عجمی زاد و غریب

چشم پوشیده و نالان ز برهنه قدمی