غزل شمارهٔ ۱۸۶

ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

تا چشم‌ها گشاید ز اشکوفه بوستان را

آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است

زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را

هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند

کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را

اندر شکم چه باشد و اندر عدم چه باشد

کاندر لحد ز نورت رقص است استخوان را