غزل شمارهٔ ۲۰۱

شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

ناچار گفتنی‌ست تمامی ماجرا

والله ز دور آدم تا روز رستخیز

کوته نگشت و هم نشود این درازنا

اما چنین نماید کاینک تمام شد

چون ترک گوید اشپو مرد رونده را

اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی

تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را