قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶ - در مدح عزیزالدین طغرائی

خرد را دوش می‌گفتم که ای اکسیر دانایی

همت بی‌مغز هشیاری همت بی‌دیده بینایی

چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد

که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی

کسی کاندر جهان بی‌هیچ استکمال از غیری

جهانی کامل آمد خود به استقلال و تنهایی

زمان در امتثال امر و نهی او چنان واله

که ممکن نیست در تعجیل او گنج شکیبایی