قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - در مدح سلیمان شاه

ای ملک ترا عرصهٔ عالم سرکویی

از ملک تو تا ملک سلیمان سرمویی

بی‌موکب جاه تو فلک بیهده تازی

با حجت عدل تو ستم بیهده گویی

خاقانت نخوام که سزاوار خطابت

حرفی نستد هیچ زبانی ز گلویی

تو سایهٔ یزدانی و بی‌حکم تو کس را

از سایهٔ خورشید نه رنگی و نه بویی