غزل شمارهٔ ۲۱۳

اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا

بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا

بدانک سد عظیم است در روش ناموس

حدیث بی‌غرض است این قبول کن به صفا

هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون

هزار شید برآورد آن گزین شیدا

گهی قباش درید و گهی به کوه دوید

گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا