شمارهٔ ۴۸

به خدایی که از کمان قضا

تیر تقدیر را روان کردست

چشمهٔ آفتاب رخشان را

خازن نقد آسمان کردست

کز نحیفی و ناتوانی و ضعف

دورم از روی تو چنان کردست

که مرا دور بودن از رویت

هرچه گویم فزون از آن کردست