شمارهٔ ۶۳ - در مدح سلطان اعظم سنجر

دوش خوابی دیده‌ام گو نیک دیدی نیک باد

خواب نه بل حالتی کان از عجایب برترست

خویشتن را دیدمی بر تیغ کوهی گفتیی

سنگ او لعل و نباتش عود و خاکش عنبرست

ناگهان چشمم سوی گردون فتادی دیدمی

منبری گفتی که ترکیبش ز زر و گوهرست

صورتی روحانی از بالای منبر می‌نمود

گفتیی او آفتابست و سپهرش منبرست