غزل شمارهٔ ۲۱۶

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من درازقبا با هزار گز سودا

ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید

بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا

بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر

زهی بریشم و بخیه زهی ید بیضا

چو دل تمام نهادی ز هجر بشکافد

به زخم نادره مقراض اهبطوا منها