شمارهٔ ۷۵ - در حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی

بوالحسن ای کسی که در احسان

وعده از رغبت تو مایوسست

دل و دستت که شاد باد و قوی

بحر معقول کان محسوسست

نکبتت عام نکبتی است کزو

شرع منکوب و ملک منکوسست

داغ آسیب دور تو دارد

هر اساس ستم که مدروسست