شمارهٔ ۸۶ - در مدح صاحب جمال‌الدین محمد و شکایت از روزگار

کمال دین محمد محمد آنکه برای

جمال حضرت و صدر و وزیر سلطانست

نفاذ حکم و قضا و قدرت قدر وسع آنک

به حل و عقد ممالک منوب دورانست

سپهر برشده تا رای روشنش دیدست

ز بر کشیدن خورشید و مه پشیمانست

زمانه در دل کتم عدم ضمیری داشت

که در وجود نگنجد کمال او آنست