شمارهٔ ۱۱۵ - در طلب شراب

ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر

گام حکم الا به کامت برنداشت

از کفایت آنچه دارد طبع تو

خاطر لقمان و اسکندر نداشت

دوستی دارم که در روی زمین

کس ازو در حسن نیکوتر نداشت

بارها می‌گفت کایم نزد تو

این سخن از وی دلم باور نداشت