شمارهٔ ۱۲۸ - در عذر مستی

خسروا گوهر ثنای ترا

جز به الماس عقل نتوان سفت

دی چو خورشید در حجاب غروب

روی از شرم رای تو بنهفت

بیتی از گفته باز می‌گفتم

رای عالی بر امتحان آشفت

گردی ار عقل داشت صحن دماغ

جان به جاروب هیبت تو برفت