شمارهٔ ۱۶۰ - در شکایت دهر

جور یکسر جهان چنان بگرفت

که همی بوی عدل نتوان برد

وز بزرگی که نفس حادثه راست

می‌شناسم که فاعلیست نه خرد

وز طریق دگر شناخته‌ام

که ره جور جابران بسپرد

ماند یک چیز اینکه او چو بکرد

تختهٔ دیگران چرا بسترد