شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید

به کلاهی بزرگ کرد مرا

آنکه گیتی به چشمشس آمد خرد

آنکه آب کلاهداری چرخ

آب دستار خواجگیش ببرد

هر که پیشش کمر به خدمت بست

بر کله گوشهٔ زمانه سپرد

... در زهرهٔ سپهر نمود

تا کلاهه بخورد و لب بسترد