شمارهٔ ۱۷۹ - درشکایت دهر

کی بود کین سپهر حادثه زای

جمله از یکدگر فرو ریزد

تا چو پرویز نست او که مدام

بر جهان آتش بلا بیزد

در جهان بوی عافیت نگذاشت

چند از این رنگ فتنه آمیزد

برنخیزد مگر به دست ستم

مکن ندانم کزین چه برخیزد