غزل شمارهٔ ۲۳۳

کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را

بروبد از دل ما فکر دی و فردا را

چنو درخت کم افتد پناه مرغان را

چنو امیر بباید سپاه سودا را

روان شود ز ره سینه صد هزار پری

چو بر قنینه بخواند فسون احیا را

کجاست شیر شکاری و حمله‌های خوشش

که پر کنند ز آهوی مشک صحرا را