غزل شمارهٔ ۲۴۳

بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما

به حق چشم مست تو که تویی چشمه وفا

سخنم بسته می‌شود تو یکی زلف برگشا

انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا

انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملا

امه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی

دیدمش مست می‌گذشت گفتم ای ماه تا کجا

گفت نی همچنین مکن همچنین در پیم بیا