غزل شمارهٔ ۲۴۶

صد دهل می‌زنند در دل ما

بانگ آن بشنویم ما فردا

پنبه در گوش و موی در چشمست

غم فردا و وسوسه سودا

آتش عشق زن در این پنبه

همچو حلاج و همچو اهل صفا

آتش و پنبه را چه می‌داری

این دو ضدند و ضد نکرد بقا