شمارهٔ ۴۳۳ - در طلب جو

ای ز قدر تو آسمان در گو

آفتاب از تو در خجالت ضو

قدر و رای تو از ورای سپهر

آفتابی و آسمانی نو

دل و دست تو گاه فیض و سخا

برده از ابر و آفتاب گرو

بنده را صاحب استری دادست

استری ماه نعل و گردون دو