غزل شمارهٔ ۲۵۴

باده ده آن یار قدح باره را

یار ترش روی شکرپاره را

منگر آن سوی بدین سو گشا

غمزه غمازه خون خواره را

دست تو می‌مالد بیچاره وار

نه به کفش چاره بیچاره را

خیره و سرگشته و بی‌کار کن

این خرد پیر همه کاره را