غزل شمارهٔ ۲۷۵

ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها

انعطش روحی فقلت ویح روحی مالها

ذاق من شعشاع خمر العشق روحی جرعه

طار فی جو الهوی و استقلعت اثقالها

صار روحی فی هواه غارقا حتی دری

لو تلقاه ضریر تائه احوالها

فی الهوی من لیس فی الکونین بدر مثله

ان روحی فی الهوی من لا تری امثالها