غزل شمارهٔ ۲۹۱

ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب

وز بهر خدا زین جا اندرگذری امشب

هر جا که بپری تو ویران شود آن مجلس

ای خواب در این مجلس تا درنپری امشب

امشب به جمال او پرورده شود دیده

ای چشم ز بی‌خوابی تا غم نخوری امشب

و اللیل اذا یغشی ای خواب برو حاشا

تا از دل بیداران صد تحفه بری امشب