غزل شمارهٔ ۲۹۴

بریده شد از این جوی جهان آب

بهارا بازگرد و وارسان آب

از آن آبی که چشمه خضر و الیاس

ندیدست و نبیند آن چنان آب

زهی سرچشمه‌ای کز فر جوشش

بجوشد هر دمی از عین جان آب

چو باشد آب‌ها نان‌ها برویند

ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب