غزل شمارهٔ ۲۹۸

آه از این زشتان که مه رو می‌نمایند از نقاب

از درون سو کاه تاب و از برون سو ماهتاب

چنگ دجال از درون و رنگ ابدال از برون

دام دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطاب

عاشق چادر مباش و خر مران در آب و گل

تا نمانی ز آب و گل مانند خر اندر خلاب

چون به سگ نان افکنی سگ بو کند آنگه خورد

سگ نه‌ای شیری چه باشد بهر نان چندین شتاب