غزل شمارهٔ ۳۰۶

رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب

بنشین میان مستان اینک مه و کواکب

آن روز پرعجایب وان محشر قیامت

گشتست پیش حسنت مستغرق عجایب

چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی

طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب

جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم

این شکر از کی گویم از شاه یا ز صاحب