غزل شمارهٔ ۳۱۲

به جان تو که مرو از میان کار مخسب

ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب

هزار شب تو برای هوای خود خفتی

یکی شبی چه شود از برای یار مخسب

برای یار لطیفی که شب نمی‌خسبد

موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب

بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز

فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب