غزل شمارهٔ ۳۱۳

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

چنانک ابر سقای گل و گلستانست

رباب قوت ضمیرست و ساقی الباب

در آتشی بدمی شعله‌ها برافزود

بجز غبار نخیزد چو دردمی به تراب

رباب دعوت بازست سوی شه بازآ

به طبل باز نیاید به سوی شاه غراب