غزل شمارهٔ ۳۲۶

حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت

لیلی کن و مجنون کن ای صانع بی‌آلت

صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنون

فریادکنان پیشت کای معطی بی‌حاجت

انگشتری حاجت مهریست سلیمانی

رهنست به پیش تو از دست مده صحبت

بگذشت مه توبه آمد به جهان ماهی

کو بشکند و سوزد صد توبه به یک ساعت