غزل شمارهٔ ۳۳۵

همه خوف آدمی را از درونست

ولیکن هوش او دایم برونست

برون را می‌نوازد همچو یوسف

درون گرگی‌ست کو در قصد خونست

بدرد زهره او گر نبیند

درون را کو به زشتی شکل چونست

بدان زشتی به یک حمله بمیرد

ولیکن آدمی او را زبونست