غزل شمارهٔ ۳۳۶

بده یک جام ای پیر خرابات

مگو فردا که فی التأخیر آفات

به جای باده درده خون فرعون

که آمد موسی جانم به میقات

شراب ما ز خون خصم باشد

که شیران را ز صیادیست لذات

چه پرخونست پوز و پنجه شیر

ز خون ما گرفتست این علامات