غزل شمارهٔ ۳۴۱

بیا کامروز ما را روز عیدست

از این پس عیش و عشرت بر مزیدست

بزن دستی بگو کامروز شادی‌ست

که روز خوش هم از اول پدیدست

چو یار ما در این عالم کی باشد

چنین عیدی به صد دوران کی دیدست

زمین و آسمان‌ها پرشکر شد

به هر سویی شکرها بردمیدست