غزل شمارهٔ ۳۷۸

ای گشته ز شاه عشق شهمات

در خشم مباش و در مکافات

در باغ فنا درآ و بنگر

در جان بقای خویش جنات

چون پیشترک روی تو از خود

بینی ز ورای این سماوات

سلطان حقایق و معانی

وز نور قدیم چتر و رایات