غزل شمارهٔ ۳۸۰

آن خواجه اگر چه تیزگوش است

استیزه کن و گران فروش است

من غره به سست خنده او

ایمن گشتم که او خموش است

هش دار که آب زیر کاه است

بحری است که زیر که به جوش است

هر جا که روی هش است مفتاح

این جا چه کنی که قفل هوش است