غزل شمارهٔ ۴۰۷

چشم پرنور که مست نظر جانانست

ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست

خاصه آن لحظه که از حضرت حق نور کشد

سجده گاه ملک و قبله هر انسانست

هر که او سر ننهد بر کف پایش آن دم

بهر ناموس منی آن نفس او شیطانست

و آنک آن لحظه نبیند اثر نور برو

او کم از دیو بود زانک تن بی‌جانست