غزل شمارهٔ ۴۲۴

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست

کار کار ماست چون او یار ماست

نوبت کهنه فروشان درگذشت

نوفروشانیم و این بازار ماست

نوبهاری کو جهان را نو کند

جان گلزارست اما زار ماست

عقل اگر سلطان این اقلیم شد

همچو دزد آویخته بر دار ماست