غزل شمارهٔ ۴۳۸

هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست

گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست

زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه

بینی دراز کردن آیین نر خرانست

هر جا که سیمبر بد می‌دانک سیم بر بد

جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست

بتراش زر به ناخن از کان و چاره‌ای کن

پنهان مدار زر را بی‌زر صنم نهانست