غزل شمارهٔ ۴۴۶
گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست
از عشق برنگردد آن کس که دلشدهست
مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند
مه را چه جرم خاصیت سگ چنین بدهست
کوهست نیست که که به بادی ز جا رود
آن گله پشهست که بادیش ره زدهست
گر قاعده است این که ملامت بود ز عشق
کری گوش عشق از آن نیز قاعدهست