غزل شمارهٔ ۴۴۹

جانا جمال روح بسی خوب و بافرست

لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست

ای آنک سال‌ها صفت روح می‌کنی

بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست

در دیده می‌فزاید نور از خیال او

با این همه به پیش وصالش مکدرست

ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال

هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست