غزل شمارهٔ ۴۵۲

ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست

بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست

هندوی طره‌ات چه رسن باز لولییست

لولی گری طره طرارم آرزوست

اندر دلم ز غمزه غماز فتنه‌هاست

فتنه نشان جادوی بیمارم آرزوست

زان رو که غدرها و دغاهاش بس خوش‌ست

غدرش مرا بسوزد غدارم آرزوست