غزل شمارهٔ ۴۶۰

عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست

سایه زلفین تو در دو جهان جای ماست

از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت

و آنک بشد غرق عشق قامت و بالای ماست

هر گل سرخی که هست از مدد خون ماست

هر گل زردی که رست رسته ز صفرای ماست

هر چه تصور کنی خواجه که همتاش نیست

عاشق و مسکین آن بی‌ضد و همتای ماست