غزل شمارهٔ ۴۶۷

آنک چنان می‌رود ای عجب او جان کیست

سخت روان می‌رود سرو خرامان کیست

حلقه آن جعد او سلسله پای کیست

زلف چلیپا و شش آفت ایمان کیست

در دل ما صورتیست ای عجب آن نقش کیست

وین همه بوهای خوش از سوی بستان کیست

دیدم آن شاه را آن شه آگاه را

گفتم این شاه کیست خسرو و سلطان کیست